السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

363

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

و از شرّ او از تو ايمنى مىجويم و فقط از تو كمك مىخواهم ، پس خداوند امنيّت و آرامش قلب فرعون را به خوف و وحشت از موسى ( ع ) مبدّل ساخت . ( شيخ صدوق ) روايت كرده : رود نيل در زمان فرعون خشك شد و آب آن بسيار كم شد ، پس اهل مملكت او نزد وى آمدند و گفتند : اى پادشاه ، رود نيل را جارى كن ، فرعون گفت : من از شما راضى نيستم ، آنها رفتند و دوباره از ناچارى به نزد او بازگشتند و گفتند : پادشاها ، ما از كم آبى در حال مرگ و هلاكت هستيم و اگر تو رود نيل را جارى نكنى معبودى غير از تو بر مىگزينيم ، او به آنها گفت : بيرون رويد ، بعد از رفتن آنها خودش به جايى رفت كه هيچ كس او را نمىديد و صداى او را نمىشنيد ، آن وقت صورت خود را به خاك چسبانيد و با انگشت سبابه به آسمان اشاره كرد و گفت : خداوندا من به صورت يك بندهء ذليل و خوار كه به جانب مولاى خود آمده است ، به نزد تو آمده‌ام و مىدانم كه هيچ كس غير از تو نمىتواند رود نيل را جارى كند ، پس آن را جارى كن . سپس رود نيل آنچنان جارى شد كه هرگز قبلا جريان نداشت ، پس به نزد مردم آمد و گفت : من رود نيل را جارى ساختم ، پس همه براى او به سجده افتادند ، پس جبرئيل به نزد او آمد و گفت : اى پادشاه ، ماجراى بنده‌ام را برايت مىگويم ، و تو در بارهء او قضاوت كن ، فرعون گفت : ماجراى او چيست ؟ جبرئيل گفت : من بنده‌اى دارم كه او را مالك بر ساير بندگانم نموده‌ام و كليدهاى خزائنم را به او سپرده‌ام ، امّا او دشمن من شده و دشمنان مرا دوست دارد و با دوستان من دشمنى مىورزد ، فرعون گفت : چه بندهء بديست اين بندهء تو ، اگر من چنين بنده‌اى داشتم او را در درياى قلزم غرق مىكردم ، جبرئيل گفت : اى پادشاه براى اين قضاوت خود حكمى بنويس ، پس كتاب و دواتى آوردند و فرعون نوشت : جزاى بنده‌اى كه با مولاى خود مخالفت كند و با دشمنان او دوستى كرده و با دوستان او دشمنى كند ، اين است كه در درياى عميق غرق شود ، جبرئيل گفت : پادشاها آن را مهر كن ، فرعون آن نوشته را مهر كرد و به دست او داد ، وقتى كه فرعون در دريا افتاد جبرئيل ( ع ) آن نوشته را نزد او آورد و گفت : بگير اين حكمى است كه تو مستحقّ اجراى آن هستى و اين حكم را خودت بر عليه خودت رانده‌اى . در اين خصوص مىگوئيم : در اين ماجرا شبهه‌اى وجود دارد و آن اينكه جارى